آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
بی نظیر ترین ورق ، ژوکره . دلقک . تلخک . برکنار از همه عالمه اما حواسش جمع دنیاست. دلقک . دلقک صورتش رو نقاشی میکنه تا "خودش" رو نشون نده . عاشق اینم که قدم بزنم و این آهنگ اصفهانی رو گوش بدم . واسه نونه واسه نونه یا واسه اینه که تو بخندی که اگه تو اینو بدونی تو به دلقک نمیخندی!...پشت این چهره خندون اون همیشه غصه داره ... کاش جدی جدی دلقک یه سیرک بودم ! ه
+ عقاید یک دلقک ،هاینریش بل پ.ن. به خاک و خون بکش این مردم را . ما همچنان ایستاده ایم . ۱۳ آبان خوبی بود . بهترین ۱۳ آبان زندگیم... پ.ن. من شما رو نمیشناسم . منظورم شماست که با اسم " منو میشناسی" نظر گذاشتی اونم برای پست مرداد ۸۷ ! میشه بشناسمت؟
+
در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:37 بقلم همکنون...
|
میدونید یه دفترچه دارم که ایده های وبلاگیم رو توش مینویسم . همین الان که اینجا نشستم داره توی کمدم خاک میخوره نزدیک صد و پنجاه تایی ایده دست نخورده توش دارم . اما از اول پاییز کلا ولش کردم و هر بار که میام برای آپ کردن میچسبم به این ذهن خسته و حافظه پوسیده . هر شب توی خاطره ها دنبال چیزای تازه میگردم و هر روز با چهار تا چشم - حالا بماند که دو تای اضافی رو از کجا میارم ! - دنیا ،آدم هاو کتاب ها رو سیاحت میکنم . اما بازم عقبم . خسته میشم . کم میارم . گاهی روی تختم از هوش میرم . گاهی کاهل میشم و هیچ کاری نمیکنم اما خیلی زود دوباره از صفر شروع میکنم . کلا این روز ها خیلی دارم از این ذهن خسته کار میکشم ...
+ بداهه مینویسم ،به بزرگیتون ببخشید . ه
+
در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 17:37 بقلم همکنون...
|
شهر ها ، آبادان ! ابر ها ، باران ! خورشید ، تابان ! سختی ها ، آسان ! جوی ها ، روان ! روزگار ، مهربان ! همه چیز بر وفق مراد باشه ! شادم !
اگر آسمان خورشید رو به من هدیه نمیکند من آنرا از آسمان خواهم دزدید ! دوسال پیش همین روزا این جمله رو نوشتم حالا چرا باید به خودم شک بکنم؟ دنیا برای من خلق شده ! میخوام برای همه دنیا بسازم ! دارم سازم رو با ساز دنیا کوک میکنم !
دلم کوک میخوره با ساز دنیا ... ه
+
در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 16:17 بقلم همکنون...
|
چه اوضاعی شده این دنیا . از همه مسائل میگم . از سیاست و اقتصاد و... تا فردی ترین کار های آدمها خیلی خیلی انگار گره در گره شده دنیا !
اتفاق ، کجا قایم شده؟ ه
+
در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:34 بقلم همکنون...
|
همکنون... هنوز زنده ست نشون به این نشون که هنوز اینجاست...
مثل یک شعله در وجودم ، چیزی میسوزد ... ه
+
در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 12:56 بقلم همکنون...
|
حالم که گرفته باشه برای من دو حالت داره یا به نهایت زهر مار تبدیل میشه که هر چی فکر منفی توی عالم هست جمع میشه میاد به کله ام ! یا یهو یه اتفاق کوچیک سر حالم میاره ! خوشبختانه امروز اتفاق دوم برام افتاد . خراب بودم وقتی روی تختم از خستگی بی هوش شدم . بیدار که شدم سعید داشت چای میخورد . بازم خراب بود . نشستم کنارش به خوردن چای و حرف های معمولی . و . چشمم افتاد به این صید قزل آلا در آمریکا که خودم صبح برای فریدون خریده بودم . وای که هیچ چیزی مثل این صید قزل آلا در آمریکا سر ذوقم نمیاره !
خدا رو شکر " صید قزل آلا در آمریکا " قبل از مردن من نوشته شد! ه
+ صید قزل آلا در آمریکا نوشته ریچارد براتیگان .
+
در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 16:57 بقلم همکنون...
|
عجب روزایی بودن . عجب فکرایی بودن ! هیچوفت به تولد همکنون... خوب فکر نکردم هیچوقت یادم نمیاد از کی بود که تصمیم گرفتم همکنون... باشم ! جدی میگم تاریخ تولد همکنون... خیلی قبل از این وبلاگ بود خیلی ! و هیچوقت هم نمیخواستم این اسم رو همگانی بکنم اما یه روز پاییز ۸۴ بود الان دقیقش رو یادم نیست .بی هیچ فکر و تصمیم قبلی وقتی رفتم روی اینترنت هوسم کشید و رفتم به بلاگفا و همکنون... اینترنتی شد ! این وبلاگ متولد شد - به آرشیو نگاه نکنین این وب رو یه بار حذف کردم و البته همون روز دوباره ثبتش کردم اما این اشتباهم به قیمت از دست دادن قسمت بزرگی از آرشیوم بود- با این اوصاف امسال چهارمین سالیه که وب مینویسم ! و داستان این غلط املایی که وارد زندگیم شد رو جلو تر میبرم ! میدونین چیو دارم میگم ؟ همکنون... از نظر املایی کاملا اشتباهه ! باید بنویسیم : هم اکنون اما این" هم اکنون " من نیستم من یه غلط املاییم وسط جمله دنیا ! من همکنون... هستم ! جدی جدی زد به سرم که بفروشم اینجا رو البته نه به هر کسی . به کسی که میتونست قیمتش رو بپردازه اما چون حاضر نشد من برگشتم بهش ! به این غلط املایی که تا آخرعمرم با من میمونه ... ه
+
در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 10:45 بقلم همکنون...
|
|